در باگهواد گیتا،چنین بیان شده است:
من زمانم،در هم نورده ی جهانم
که چون ساعتشان فرا رسد،همه را فنا گردانم.
زمان قدرتی فراتر از هر عنصر شناخته شده ای را دارا است.هستی و کثرت آن،پژواکی از زمان است. شاید با این درک بتوان به توالی دوره های زمانی و داشاها در آسترولوژی ودایی، نگاهی عمیق تر داشت.قطعا در چارت شخصی بی دلیل نیست که بعد از بسط فراوان نواسانات زندگی در دوران هرمز،به داشای کیوان می رسد تا قبض را تجربه کند و نوعی دیگر از زیستن را بیاموزد.
واژه کالا که در سانسکریت به صورت نوشته می شود،به معنی زمان ترجمه می شود.کالا به معنی ماهیت زمان است،در جهان بینی ودایی،این مفهوم به ما یاد آوردی میکند که هرچه در جهان مایا و کثرت بر ما پدیدار می شود،سوبژه ای از ریتم این ماهیت است.گویا هستی چیزی جز ریتم های آهنگین زمان نیست. بعضی از جیوتیشی ها کالا را یکی از نام های اسطوره شیوا می دانند. به همین دلیل کوکبی که سرور ماهاداشا یا دوره زمانی کنونی زندگی ما را رهبری میکند،نمادی از ارتباط ما با اسطوره شیوا در نظر میگیرند.
حال شیوا نمادی از آگاهی و خرد ناب است،پس در مورد این نظر شاید بتوان تامل بیشتری به خرج داد.هر داشا یا دوره زمانی مراحل و کیفیات مختلفی از آگاهی ما یا بهتر است بگوییم،سفر عظیم انسان برای باز پیدایی خویشتن را نشان می دهد.
خلیل جبران میگوید: «روح همچون گل نیلوفری با بیشمار گلبرگ، بهتدریج خود را آشکار میکند.» یک جیوتیشی شاید این جمله را چنین کامل کند: «…و این گشودهشدن در طول زمان رخ میدهد.» زمان، میدان و ظرفی است که روح در آن لایههای پنهان خود را آشکار میسازد؛ گلبرگی پس از گلبرگ دیگر، و داشایی پس از داشای دیگر.
گاه لحظاتی پیش میآید که میخواهم همهچیز را سریعتر پیش ببرم؛ میخواهم هرچه زودتر به «آن سوی ماجرا» برسم یا روز را با شتاب پشت سر بگذارم. معمولاً این حالت زمانی رخ میدهد که نمیخواهم چیزی را احساس کنم. بهتدریج دریافتهام که این میل به عجله کردن اغلب نشانهای از سوی دستگاه عصبی ماست که احساس امنیت نمیکند یا اینکه چیزی در درون ما «درست سر جای خود نیست». این همان تجربه درونیِ یک داشای «سخت» است.
از سوی دیگر، در لحظات خوش زندگی، تمایل عمیقی وجود دارد که زمان را بیتشر تجربه کنیم. : هنگام تماشای طلوع خورشید، زمانی که آب دریا پاهایمان را لمس میکند، احساس آرامش و سرزندگی پس از یک مراقبه عمیق، یا آن موج آرام صلح و محبت که هنگام در آغوش گرفتن عزیزی در وجودمان جاری میشود. این همان تجربه یک داشای خوب و خجسته است.
هر دوی این حالتها صرفاً شیوههای متفاوتی هستند که ما زمان را تجربه میکنیم. و زمان، به شیوه خاص خود، دقیقاً بازتاب میدهد که اکنون در کجای مسیر زندگی ایستادهایم و چه چیزی را در درون خود حمل میکنیم. این موضوع مرا به یاد جملهای میاندازد که روزی شنیدم:
«زمان یا به تو پاداش میدهد، یا حقیقتت را آشکار میکند.»
جبران همچنین نوشته است:
«آن بخش بیزمانِ وجود تو، از بیزمانیِ زندگی آگاه است.»
شاید سفر ما در میان داشاها چیزی جز این نباشد که سرانجام آن بخش بیزمانِ وجود خویش را به یاد آوریم.
دیدگاه شما